|671|

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا

پناهگاه فعلا امن

|671|

و درنهایت انتخاب واحد اولین ترم پاراکلینیک:)

سر اون بخش پاراکلینیکی که تو سایت برام اضافه شده چه ذوق‌ها که نکردم!

هر روز از ساعت ۷:۴۵ کلاس دارم، به جز یکشنبه‌ها. و هر روز بخش دارم به جز شنبه‌ها...

اولین بخشی که قراره برمم بی‌حسیه اونم با همون استاد سختگیره که همه ازش می‌ترسن:')

علوم پایه لعنتی هم هفته دیگه پنجشنبه تموم میشه.

برای علوم پایه برنامه زیاد داشتم ولی اینقدررر این ترم شلوغ شدم که اصلا باورم نمیشه! اول ترم یه عروسی مهم. بعد سرما خوردگی بعد دوباره سرماخوردگی، بعد سه هفته سر تمرین و مسابقه رفت، دوباره سرماخوردگی، امتحاناتم دو هفتمو گرفتن، بعدش یکی مُرد و مراسم‌های اون، سپس عمل جراحی مامانم و درنهایت دوباره سرما خوردگی...

ینی اینطور بود که هر هفته یه اتفاقی بود که بیفته و منو از کار و زندگی بندازه...

مهم اینه که گذشت...همینه که مهمه.

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا ما به سان درختیم؛
گاه به خواب می رویم! به خواب می رویم به سانِ شبانی پس از شب چَرا.
اما به خواب نیز، ایستاده ایم.
ایستاده ایم،
نخواهیم افتاد..

-عبدالله پشیو