این از اولی...
اصولا از امروز باید شروع میکردم به خوندن ولی حتی متوجه miss شدن آلارم صبحم نشدم و ساعت ۱۱ تازه چشم گشودم! اوضاع چندان خوبی هم ندارم و در مرز افتادن علوم پایه و درسهای دیگه به ویژه رادیولوژی هستم. تو راه برگشت یکی از بچه ها آرزو کرد که کاش دور بزنیم و برگردیم ساری، چون با عبور مرزهای زنجان و نزدیک شدن به مقصد یکی یکی یاد بقیه دردها و مشکلاتمون میافتادیم...انگار تو اون یک هفته، مسابقه تمام ظرفیت مغزمونو گرفته بود.
الانم خوره آزمون ارتقا کمربند افتاده به جونم! یکی نیست بگه د اخه بچه، چرا نمیتونی یه جا بند باشی! بشین درستو بخون...
که چی مثلا؟! منطقا علوم پایه از دست رفته و تهش بتونم به پاسی فکر کنم. برای پاسی هم روزی دو سه ساعت بخونم کافیه. پس چرا که نه؟!