|646|

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا

پناهگاه فعلا امن

|646|

این از اولی...

اصولا از امروز باید شروع می‌کردم به خوندن ولی حتی متوجه miss شدن آلارم صبحم نشدم و ساعت ۱۱ تازه چشم گشودم! اوضاع چندان خوبی هم ندارم و در مرز افتادن علوم پایه و درس‌های دیگه به ویژه رادیولوژی هستم. تو راه برگشت یکی از بچه ها آرزو کرد که کاش دور بزنیم و برگردیم ساری، چون با عبور مرزهای زنجان و نزدیک شدن به مقصد یکی یکی یاد بقیه دردها و مشکلاتمون می‌افتادیم...انگار تو اون یک هفته، مسابقه تمام ظرفیت مغزمونو گرفته بود.

الانم خوره آزمون ارتقا کمربند افتاده به جونم! یکی نیست بگه د اخه بچه، چرا نمیتونی یه جا بند باشی! بشین درستو بخون...

که چی مثلا؟! منطقا علوم پایه از دست رفته و تهش بتونم به پاسی فکر کنم. برای پاسی هم روزی دو سه ساعت بخونم کافیه. پس چرا که نه؟!

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا ما به سان درختیم؛
گاه به خواب می رویم! به خواب می رویم به سانِ شبانی پس از شب چَرا.
اما به خواب نیز، ایستاده ایم.
ایستاده ایم،
نخواهیم افتاد..

-عبدالله پشیو