|649|

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا

پناهگاه فعلا امن

|649|

برف دیشب منو یاد سال‌ها پیش انداخت. احتمالا نهایتا ۱۳ سال داشتم که تو یه روز زمستونی بابا همه برف‌های حیاطو یه گوشه جمع کرد و باهاشون یه قصر بزرگ ساختیم:) تونل و سرسره و تخت پادشاهی و حتی پله هم داشت:)))

‌‌‌‌‌آرام‌مأوا ما به سان درختیم؛
گاه به خواب می رویم! به خواب می رویم به سانِ شبانی پس از شب چَرا.
اما به خواب نیز، ایستاده ایم.
ایستاده ایم،
نخواهیم افتاد..

-عبدالله پشیو